|
|
|
|
|
هاني: راه خود كج كرده بودم. چه خوب شد كه بر ترس چيره شدم. در اين بيابان تفتيده كه همه چيز ،ازهرم آفتاب به تودهای لغزان بدل شده، جامهای از وهم میپوشد،از دور تو را ديدم چون جانوری بیشكل كه بر پوستِ كشيدهی بيابان دندان میخاييد. يكبار گفتم پلنگیست به قصد جان من كمين كرده. يكبار گفتم غولیست زه كمان كشيده. يكبار گفتم مردیست نيش مار جانش به آتش كشيده. آه ماهان ، تو كجا بودی؟ |
||||||
|
چکيدهی نقد و نظرها
|